محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

3641

تاريخ الطبرى ( فارسي )

كرد و با آنها نكويى كرد . گويد : وقتى عدى به رى باز رفت مردم بجيله پيش وى آمدند و براى بكير ابن ماهان امان خواستند كه امانش داد . مردم ثقيف نيز براى سويد بن سرحان ثقفى امان خواستند كه امانش داد . هر كس كه با مطرف بوده بود عشيره اش براى او امان خواستند كه امانشان داد و نكو رفتارى كرد . گويد : و چنان بود كه كسانى از ياران مطرف را در اردوگاه وى محاصره كرده بودند كه بانگ زدند : « اى براء براى ما امان بگير . اى براء براى ما وساطت كن . » براء براى آنها وساطت كرد كه عدى وساطت وى را پذيرفت . هم او بسيار كس اسير گرفته بود كه همه را آزاد كرد . ابو مخنف گويد : نضر بن صالح مىگفت كه نه حلوان پيش سويد بن عبد الرحمن رفته بود كه حرمتش كرده بود و عزت داشته بود ، پس از آن سوى كوفه رفته بود . عبد الله بن علقمه گويد : حجاج بن جاريه خثعمى به رى آمد كه جزو ديوان آنجا بود ، از عدى براى وى امان خواستند كه گفت : « اين مردى مشهور است كه با يار خويش شهرت يافته و اين نامهء حجاج است كه دربارهء وى به من نوشته . » عبد الله بن زبير گويد : من از جمله كسانى بود كه با عدى دربارهء حجاج بن جاريه سخن كردند و او نامهء حجاج بن يوسف را برون آورد كه چنين بود : « اما بعد ، اگر خدا حجاج بن جاريه را كشته خدايش لعنت كند كه همين را مىخواهم و خوش دارم و اگر زنده است آنجا وى را بجوى و به بند كن و پيش من فرست ، ان شاء الله و السلام » گويد : عدى به ما گفت : « دربارهء وى به من نوشته‌اند و ناچار بايد شنيد و اطاعت كرد ، اگر دربارهء او به من ننوشته بودند به خاطر شما امانش مىدادم و دست